الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

154

تفسير مجمع البيان (فارسى)

در بعضى از اخبار است كه : زمان و مكان براى انسان شهادت مىدهند و اعمال انسان را بازگو مىكنند . بنا بر اين عاقل بايد متذكر اين حالات شود و خود را مستعد سازد و چنين بينديشد كه گويى اكنون آن حالت فرا رسيده و مجلس شهادت برپاى گشته و شاهدان براى اداى شهادت صف كشيده‌اند . در روايت است كه عبد اللَّه بن مسعود اين آيه را بر پيامبر گرامى قرائت كرد و چشمان پيغمبر پر از اشك شد . هر گاه كسى كه خود يكى از شاهدان است از بزرگى اين واقعه ، گريان مىشود ، ديگران بايد چه كنند و چگونه بنالند ؟ ! يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ : در آن روز كافران و كسانى كه در مقابل پيامبر عصيان ورزيده‌اند ، خوش دارند كه با زمين يكسان گردند و خاك شوند . در جاى ديگر مىفرمايد : « يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً » ( سوره نبا 40 ) يعنى كافر مىگويد : كاش خاك بودم . كلمهء « تسويه » به معناى هموار كردن است مثل : « بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ » ( سوره قيامه 4 ) يعنى : ما قادريم كه خطوط انگشتانش را هموار كنيم تا مثل كف دست صاف شود و نتواند با انگشتان كارى انجام دهد . « 1 »

--> ( 1 ) - در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه مؤلف بزرگوار ، در توضيح آيهء شريفهء « بَلى - قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ » چنان كه بايد و شايد دقت نفرموده است و مقصود آن را هموار كردن انگشتان دانسته . قبل از آيهء فوق اين آيه است : « أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ » آيا انسان گمان مىكند كه استخوانهايش را جمع نمىكنيم ؟ آرى ما قادريم كه انگشتهايش را بسازيم و موزون و كامل گردانيم . مثل : « الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى » ( سورهء اعلى آيه 2 ) يعنى خدايى كه آفريد و هماهنگى بخشيد . با توجه به اينكه از ميان همهء اعضاى بدن ، خداوند ، انگشتان را ذكر كرده و ساختن انگشتان را دليل بر كمال قدرت خود معرفى كرده است با اينكه ممكن بود ، چشم ، مغز ، گوش و . . . اعضاى مهمترى را ذكر كند ، يك نكته روشن مىشود و آن نكته اين است كه : در انگشتان انسان ، خطوطى ريز و دقيق و منظم وجود دارد كه امروز براى كشف بسيارى از اسرار و شناسايى افراد و حتى مجرمين اهميت آن غير قابل انكار است . از اين رو از انگشتان ، انگشت